نوشته های من -حتی مرغ هم حریم دارد، انسان که هیچ!

 

یادمه یه سال که رفته بودیم شمال خونه روستایی پدر بزرگم.
مادربزرگم اون موقع ها سرحال بود کمتر مریضیش معلوم بود، روی مرغ و جوجه هاش و اردکاش و چیزایی که می کاشت و پرورش میداد خیلی حساس بود.
برای مرغ هایی که کورچ میشدن تو آشپزخونش جا درست میکرد. باهاشون حرف میزدو و قربون صدقشون میرفت.
یه بار نزدیک شدم که دست بزنم به مرغی که روی تخم هاش نشسته بود، خیلی کنجکاو بودم برام عجیب بود که یه مرغ اونقدر جدی نشسته و جم نمیخوره فقط گاهی یه تکون آروم میخورد.
تا رفتم سراغش مادربزرگم خیلی جدی دستمو گرفت به گویش مازندرانی گفت نباید الان بهش دست بزنی!! چون ناراحت میشه و قهر میکنه... بعد که جوجه هاش دراومد اون موقع میتونی بهش دست بزنی.
من نفهمیدم معنی قهر کردن یه مرغ کورچ یعنی چی ولی اینو یاد گرفتم، که هر موجود زنده ای حریم داره و نباید وقت و بی وقت بهش نزدیک شد.
حتی اگر عاشقش باشی...
هنوزم برام قابل احترام هستن این مرغای کورچ...

 

س.م.ن

نوشته های من -جوانه ی عشق


میدانستی؟
نیمه شب ها از سر بی خوابی خود را به خواب میزدم 
و قصه ی شیرین درونم را تکرار میکردم..؟! میدانستم که تو می آیی.

تو آمدی و از آن روز مهتابی، که تو به آغوشم کشیدی تمام دنیا را با شوق، روزها و شب ها بیدار مانده ام
تا لا به لای لحظه های ابری ام قطره هایی که از چشمهایم میآید را با صبوری و به آرامی بگیری و فرو بکشی
و من از آن زمان دلباخته ی جوانه هایی رویش یافته بر پوستم شده ام، که با آبیاری سرانگشتانت سبز شده است..

این خطوط را روی قلبت می نویسم تا بدانی
به یمن آمدنت خط به خط کتاب‌های خوشی هایم تا به انتها هیچ وقت خالی نخواهند ماند...

س.م.ن 

(خاص)