نوشته های من..
همه جا تاریک است
شمعی در کناری روشن...
چشم هایم بسته...
خسته از نیرنگ روز..
و صدای رَعدِ خَشمگین
که تنهایی شبم را پر کرده است،
عجب آرامشی بین این همه غُرررش.....
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۲ ساعت 9:20 توسط خورشید
|
سلام :)