همه جا تاریک است

شمعی در کناری روشن...

چشم هایم بسته...

خسته از نیرنگ روز..

و صدای رَعدِ خَشمگین

که تنهایی شبم را پر کرده است،

عجب آرامشی بین این همه غُرررش.....